در تعجبم؛
اصلا خودمم نییدونم چرا اینطوریه؟
کم بتونی بین ما نقطه اشتراک پیدا کنی(پاره خط که حرفشو نزن!)
از شخصیت بگی: آقا برون گرا و اجتماعی ، بنده درون گرا و آروم.
ایشون می بالند به طبع احساسی و شاعرانه، حقیرم به دفتر عقل.
از علایق و سلایق که نگو!
همین بس که تحمل آهنگایی که گوش می ده برام دشواره
در عوض محاله بتونی متقاعدش کنی یه فیلمو با هم درست و حسابی ببینیم(تو بگو شاهکار!)
بابا درسته که تفاوت لازمه ولی نه دیگه اینقد
چه می دونم(دیالوگ نوائی نیاست)
من میگم سردمه شوفاژو روشن کنیم، می فرمایند: نه خیر! گرمه؛
در عوض وقتی سردشه میتونه مطمئن باشی که گرممه
و کلی چیزای ریز و درشت دیگه از سلیقه غذایی و لذت خرید گرفته تا مدیریت!
حالا با این اوصاف یک نفر هم محض رضای خدا یافت نشده که منو "منان" صدا نکرده باشه؛
از غریبه ای که یکبار اولارسال ما رو باهم دیده تا رفقای گرمابه و گلستون.
از تک تکشونم پرسیدم که آقاجون رو چه حساب این خبط رو مرتکب شدی؟
دلیله واضحی ندارن که! (آخه اگه ملاک باهم بودن باشه، کم نیستند رفقایی که عموما باهم رویت میشن)
ما حتی نگاهمون به مقوله دین هم کلی توفیر داره
.
.
.
.
اما
گمانم من مشترک من و منان کار خودشو کرده.
کافیه! نه؟