تبليغاتX
!GentleMEN -

 

                                       "هیاهوی بی حاصل"

 

 

نمي دونم ،

 به خدا نمي دونم و نمي تونم بفهمم كه اين آدميزاد داره چه ميكنه!!!

نمي دونم چي ميخواد و داره دنبال چي ميگرده!!!

نمي فهمم به چي دل خوش كرده و آخر اين شب سياهش داره چي ميبينه كه فكر ميكنه به اين همه روشني ميازه!!!

واقعا اينقدر هجوم خواهشهاي درون ما سنگينه كه راه همه چيز رو بسته و هيچ چيز ، حتي خودمون رو هم نمي بينيم؟!!!

 اصلا كي به ما اين حق رو داده كه هر كاري ميخوايم ميتونيم با خودمون بكنيم!

اصلا ما به چه اجازه اي خودمون رو از دنياي نشاط و شادي دور ميكنيم و بدست هيولاي افكار وهم آلود ميسپاريم؟!!!

آدم اگه به يه نعمتي ميرسه با لياقت خودشه... اگرم نعمتي رو از دست ميده بازم لياقت خودشه...

دور و برمون نعمت داره فرياد ميزنه كه هستم ...

 پس چرا باز ما؟! ... اين داد شكايت مال كيه ، از چيه؟

يكي  مارو خوب شناخت كه گفت:كريم و كوريم و گنگيم ... چون روشن فكر نميكنيم!

چرا حتي وقتي هم كه ميفهميم باز هم نمي خوايم بفهميم؟!!!

واقعا بايد اين اسب چموش اينقدر مارو بتازونه و بتازونه و به هر كجا كه ميخواد ببره و هر چي كه ميخواد از ما بسازه تا آخر خودش آروم شه؟!!! ... واقعا اينطوره؟!!!

مگه اين درستيها و اميدها و شاعرانگيها و دوست داشتنها و غرق زيباترين لذتها بودن براي غيرماست؟!!!

اينها همه درون ماست!

رجوع كنيم به ته تهمون ، به تمام احساسمون، اگه اينها رو حس نمكنيم ، اگر آروم نيستيم ... كه وااسفا...!

راستش گاهي حكايت ما حكايت اون كرم لاشه ايه كه وقتي از روي يه لاشه گنديده ميگيرنشو ميذارنش تو يه باغ  پر گل و سنبل دوباره برميگرده همون جاي اولش ... خلايق هر چه لايق!

اين توهين من به كسي نيست ، اين توهين ماست به خودمون با افكار و انديشه هامون !!!

اين دهن كجي ماست به خودمون و به هر چي زيباييه!

يه روز ميفهميم ولي خيلي ديره                            روزي كه غصه از دلا نميره

يه روز ميفهميم كه ديگه تكيديم                             شاخه خشكيده تو دست باديم!

 

 

پ.ن:اینو تو هر دو تا وبم گفتم!

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1386/10/03ساعت 12:16 بعد از ظهر توسط "GentleMAN" |