" من و دریا "
خار غفلت مینشانی در ریاض دل چرا
می نمایی چشم حق بین را ره باطل چرا
بحر ِ طوفان جوشی و پرواز ِ شوخی موج تست
مانده ای افسرده و لب خشک ، چون ساحل ، چرا
غربت دریای امکانت ، دو روزی بیش نیست
از وطن یکباره گشتی اینقدر غافل چرا
ابر ، اینجا میکند از کیسه دریا ، کَرَِم
ای توانگر بر نیاری حاجت سائل چرا
خط سیر آبی ندارد مسطر ِ موج ِسراب
بیدل!این دلبستگی بر نقش آب و گل چرا
دل.ن : ...چرا!